خوانش کتاب مشکلات روانشناسی انسان مدرن، نوشته کارل گوستاو یونگ را به پایان رساندم. مطالعه ی لذت بخش این کتاب به صورت ناپیوسته تقریبا یک ماه تمام وقتم را گرفت. نه از آنرو که ننشستم و کتاب را یک نفس نخواندم نه! بلکه از آنرو که جمله های یونگ را، و بسیاری از عبارات صادقانه اش را که آدم خیال می کند خودش روبروی او نشسته است و با دلسوزی حرفهای دلش را، نگرانی هایش را و گلایه هایش را از طرز تفکر قهر آمیز انسان عصر حاضر  به طبیعت خودش و پیرامونش برایت می گوید، می پسندیدم و با آنها انس گرفته بودم.

ترجمه  این کتاب هم درست شبیه این بود که استادی آن را به چند دانشجوی کارشناسی سپرده باشد که به ازای هر ده صفحه ترجمه، دو نمره بگیرند! متن، دارای نقصهای ادبی و ویرایشی بسیاری بود . اما باز، می شد از ته و توی ترجمه ی نابسامانش کمی به لپ کلام نزدیک شد و گلایه  زیادی از مترجمش نداشت. این کتاب دویست و هشت صفحه ای ترجمه محمود بهفروزی،   بعضی از سوالات درونی ام را در خصوص علل لزوم   عبادت از دیدگاه شریعت برای انسان در همه ی ادیان بومی و الهی از منظر  روانی  ، که اکنون از نظر بسیاری از مدعیان تجدد فقط نوعی زورگویی سیاسی برای به بردگی کشیدن روح انسانها، تلقی می شود، به صورت غیر مستقیم، پاسخی به سزا و روشن می داد؛ و همچنین دلایل روانی اینکه چرا حتی در جوامع بدوی که الزامی به تبعیت از شریعت و مذهب و خدایی نداشته اند، انسان بدوی، در ذهنش خدا یا خدایانی خلق می کرده و ارتباطی عبادت گونه و قربانی ها و رقصها و مناسکی ریاضت آمیز رادر تعامل   با این خدایان خودساخته، در پیش گرفته است.  در پایان کتاب به صورت آشکار، توضیح داده شده که چطور انسان متجدد با پس زدن عقاید بدوی و باورهای معنوی فطری در خلاء حزن و سرگشتگی  بی پایان خویش دست و پا می زند.  راه بازگشت به خویشتن پیش روی خواننده  آشکار می شود و راه  پذیرش و سازش با خلاهای درونی و نحوه صحیح پر کردن این خلا با انباشت های فطری و ازلی، حتی بدون نیاز به دست یازی به مسلک و یا عرفانی خاص، مشخص می شود. دانستن این نکته که انسان در مراحل تکامل روانی خود از کودک به بالغ، دچار چه خلاء ها و نقصهای روانی می شود که مهمترین آنها کمبود مادر و عقده ی مادریست که از طریق ذهن  انسان بدوی با تمسک به روح جمعی عشیره و قبیله و از طریق تفکر انسان مذهبی با تمسک به روح الهی  شریعتها و آداب خاص آنها نظیر انجام غسل تعمید و همزمانی رسیدن به بلوغ به عنوان سن ادای تکالیف و انجام عبادات روزانه و ...جایگزین می شود و اگر انسان مدرن نتواند با خوشبینی به این ارتباط معنوی نگاه کند، و با تمسک به معنویت از طریق انواع آیینها و یا باورهای مذهبی یا قومی یا فردی، این عقده روانی را حل و فصل کند، لاجرم این خلاء روانی،زندگانی فردی او را به سمت تفکر پوچی و یاءس و تشتط و درگیری با خود  و نابسامانی در ذهن و شعور و ادراک می کشاند و زندگی اجتماعی او را به سمت خصومت با دیگران و یا پیمایش کورکورانه راه توده ها و تفنگ برداشتن و ارتکاب جنایت بر علیه انسانهای دیگر تحت تاثیر القاءات عمومی و یا جو  ذهنی حاکم بر جامعه می کشاند. در هرصورت این برداشتی اجمالیست از خوانش و تفکر یک ماهه بر این کتاب خاص. کتابی که گمانم به دلیل غنی و صادقانه بودن محتوایش یکی از بالاترین رتبه ها را در ذهنم، و در  قفسه کتابهای روانشناسی- فلسفی کتابخانه ام، به خود اختصاص دهد.

 

 

راشین گوهرشاهی