امروز فیلم دوازده سال بردگی را می دیدم. از آن معدود فیلمهاییست که دیدنش،نگرانی ام را، در ارتباط با فضای زمانی که در آن هستم، بیشتر کرد.دردهای تاریخی آدمها مشترکند. فرق نمی کند متعلق به کدام عصر یا دوره زمانی و یا مکانی باشی؛ دردهایت به عنوان یک انسان، معمولا با دردهای اجتماعی از انسانها ولو در شرایط مکانی و زمانی دیگری، یکسانست. با دیدن چنین تشابهاتی در سرنوشت انسانها، گاهی به شوخی می گویم؛ "خدا سرنوشت بنده هایش را، فله ای رقم زده است" و حتی اگر این تشابه،بسیاردور از ذهن به نظر برسد، باز،به چشم می آید؛ مانندتشابه سرنوشت کاکاسیاها و برده ها در آمریکای قرن نوزدهم، با زنان ایرانی قرن بیست و یک.سرنوشت محتوم و اسف باری که بیش از آن که عامل آن سیاسی باشد، اجتماعی است. و مبنای غیر انسانی و عمومی آن، برداشتهای ضد زنی ست که جامعه مذهبیون از ظواهر شرع، و جامعه غیر مذهبی از  روش غرب  وام گرفته و تلفیق این دو با هم شده قوانین نانوشته و نوشته اجتماعی که ساختار رفتار عمومی  ایرانی هارا، بر علیه این جنس ازاجزای خود رقم می زند. هرچند نوع آدم ربایی ها و شکل خشونتها در مقایسه با بردگان قرن نوزدهم و زنان ایران، از شکل توسل به زور فیزیکی، به مخ زنی و تلاش برای ربایندگی ذهنی و در دام انداختن ها و استثمار کردنها...تغییر شکل یافته است.. اما متاسفانه این جنایتها، فقط تغییر شکل داده اند و از شمایل فیزیکی به اجبارهای ذهنی بدل شده اند و لیکن هنوز به صورت فجیع ترین شکل، در ابعاد انسانی خود، وجود دارند . و اگر در این میان زنان معدودی شانس بیاورند و تن ندهند به رویکرد دو گانه اجتماع ، که  برای زنان آزاد، دام تصاحب جنسی بدون تعهد می نهد و زنان متاهل راهم به چشم مایملک شوهرانشان به صورت حقارت آمیزی خرد می کند، و از آمار ارتباطات سالم و روابط معمول انسانی حذف می کند،می شوند مانند قهرمان این داستان؛ سولومون که  دانش و توانشان جایی که باید مایه تمایز و افتخارشان باشد، موجب سرکوب و زجر بیشترشانست.

 

درست شبیه قوانین بردگی ، بسیاری از ارتباطات بین این دو جنس، ناخودآگاه،  گمان جنس مذکر را به سمت تمتع جسمی پیش برده و ماهیت ارتباط را برای وجود مستقل و کنترل شده یک زن،  ناامن می کند. در حالیکه متقابل آن هیچ محدودیت رفتاری  برای مردان تعریف نشده است و آنها چه غربی باشند و چه شرعی،  آزادند که به هر نحو ممکن، زنان آزاد را تحت استثمار و مالکیت بدون تعهد و موقت خود در آورند ..تاهل یک زن نیز درین جامعه او را به عنوان اموال شوهر تحت تملک قرار می دهد و به دلیل تفکر جنسیتی حاکم بر اجتماع، هر نوع ارتباط انسانی سالم  با زنان متاهل به منزله تجاوز به حریم مالکیت یک مرد تلقی می گردد. در چنین شرایطی چه نیروی فرا انسانی و عظیمی می طلبد زن بودن و آزاد بودن ...و ازین روست که حتی بسیاری از قوی ترین زنان ، تحت تملک داءم یک مرد بودن را، به صورت ازدواج داءمی، به تهدید جنسی و تحت فشار ذهنی از طرف دهها مرد دیگر قرار گرفتن، ترجیح می دهند..این فیلم را باید بارها دید و صحنه به صحنه آن را با موقعیتهای مشابه زنان در چنین جامعه شرع و غرب زده ای، مقایسه کرد و تامل کرد...می روم یک بار دیگر این فیلم را ببینم...و شاید بعضی از تشابهاتش را چند بار دیگر.

 

 

از طرف دیگر، این تنها سرنوشت دردناک زنانمان نیست بلکه مشکل نسل ما و نسل فرزندان ماست؛ که با سطحی نگه داشته شدن دانش و فرهنگ  و ایرادهای عمیق و کلی که بر مفاهیم آموزشی در سطح مدارسمان وارد است، خود را بروز می دهد. همه مااز مرد و زن دست کم دوازده سال بردگی را، در سیستم آموزشی سطحی، قدیمی  و عبث این مملکت سپری کرده ایم و حالا، فرزندانمان نیز ناگزیر از تحمل چنین رنجی هستند و ما پدران و مادرها باید با درد بنگریم که چطور ذهن کودکانمان در مفاهیمی یاوه و پوچ و بی نتیجه و بی فایده، به بردگی کشیده می شود. مدارس این سرزمین کمتر مطلبی دارند که بتواند درس توانمندی و مهارت زندگی را که بزرگترین نیاز هر انسانست، به او یاد بدهد و تنها بسنده کرده به مطالبی عبث که دانستن یا ندانستنشان هیچ سودی برای فرد ندارد...آیا بهتر نبود به جای هدر دادن عمر فرندان عزیز ما به خاطر یادگیری هیچ و پوچ، سطح آموزش مهارت زندگی و مشاغل و روش تفکر مثبت و تفکر سیستماتیک و ادب و فرهنگ در کتب درسی بالاتر می رفت و به جای یادگیری خجالت آور نام این دانشمند و آن دانشمند غیر ایرانی، دانشمندان و اسطوره های این سرزمین شناسانده شان می شد تا به آنها حس خود باوری القا شود؟! تا درنهایت مدرک دیپلم پس از دوازده سال برده کشی نشانه آن بود که این فرد تمام مهارتهای مورد نیاز یک زندگی کامل و در سطح خوب را به عنوان یک ایرانی که ارتباطی ناگسستنی با اساطیر علم و ادب و هنر سرزمینش دارد، آموخته است؟!چرا هیچ مقایسه ای بین کتب درسی ما باکتابهای درسی کشورهای پیشرفته انجام نمی گیرد و به جای ارتقا کمی کتابها، فقط کپی برداری می شود؟!چرا کمی از مفاهیم  درسی مهارتی که طریق درست پژوهش و عمل وموفقیت را به کودکانمان بیاموزد،   جای خیلی از چرندو پرندهایی که در کتابهای درسی فرزندانمان آمده را نمی گیرد؟ ! نمی دانم! شاید به این دلیل که آنها باید نادان باقی بمانند...باید استعدادها و توانمندیهایشان مانند مادران و پدرانشان در نسل گذشته، در وجود کوچکشان بخشکد تا چرخ اربابی نسلی قدیمی تر ...چرخ اربابی نسلی که خودش را ایجاد کننده انقلاب و به تبع آن صاحب انقلاب و مملکت  و ثروت و  کرسی های بی چون و چرای آن می داند و لقمه یارانه از دهان مردم کم بضاعت گدایی میکند تا سفره بخشایندگی و ژست اربابی خودش در میان کشورهای منطقه پابرجا بماند ؛ به  زمین نماند!

 

ویرایش نشده