سعی کن بنویسی. به هر بهانه ای که پیش می آ ید سعی کن چیزی بنویسی. وگرنه قلم که از دستت بیفتد، دیگر توان بلند کردنش را نداری. باید هر روز از زندگی ات را حرفی نوشته باشی تا آ ن روز از زندگی شبیه طرح غیر قابل تکراری در جایی از ذهنت باقی بماند. لذتها و دردهای زندگی در برابر چشمهای تو زاده می شوند و می میرند...و تو اگر چیزی از آ نها ننویسی انگار به چشمهای خودت خیانت کرده ای. بزرگترین معجزه های زندگی در ساده ترین رخدادهایش به وقوع می پیوندند و تو ابلهانه ترین اعجازها را در قالبهای کذایی تاریخی نابهنجار، انتظار می کشی. کمی ساده تر شو. کمی ساده تر فکر کن حرف بزن...عاشق شو. دردهایت را در هیبت سینه ات سنگ کن. اشکهایت رابرای دل کویری ات دریا...خدا می داند اگر تنهایی ات را شب، درآ غوش هرزه اش نمی کشید، کدام آوای باد های روسپی در دلش هم آ غوش کویرهای برهنه بود...

 

بگذار زندگی دوباره خودش را در نبضهای تو تکرار کند. 

 

ویرایش نشده