وقتی عصبانی ام:

            -"بابا ولم کنید...دست از سرم بردارید آخه! من که مغز خر نخوردم پنجاه میلیون بریزم تو گرده دانشگاه آزاد برم کاغذ دکترا بخرم ازش! به پیر به پیغمبر قسمتون می دم دیگه اینقدر چرا چرا نکنید! حیف ساعات لذت بخش زندگی نیست که تو اضطراب نمره و دانشگاه هدر شه؟ بیست سال هدر درس خوندن شد دیگه بسمه. 

ای بابا هرکی به پستمون می خوره می پرسه امتحان دکترا چه  خبر! شرکت کردی یا نه! ای ورم...! ای خناق...!"

 

وقتی آرومم :

            "آدما هرچقدرم خودشونو به خاطر مقام و ثروت و شهرت و درسی که مثلا خوندن بگیرن؛ بازم هیچکدوم تا یه کاری نکنن، واقعا هیچی  نیستن. برای "مهم بودن" نباید" کسی" بود؛ باید "کاری" کرد. آدما با کارایی که میکنن تعریف میشن نه با احساس مهم بودنی که نسبت به خودشون دارن.

اگه می خوای ببینی آدم مهمی هستی یا نه؛ از خودت نپرس چقدر درس خوندم چقدر پول دارم چقدر شهرت دارم...فقط از خودت بپرس از وقتی خودمو شناختم تا حالا؛ دل چند نفرو واقعا شاد کردم؟!"