گاهی باید چیزایی که دوستشون داری رو زیر پا له کنی و بری. گاهی باید سربرنگردونی عقب تا یاد آدمایی که دوستشون داری و داشتی  نیفتی. گاهی اوقات باید حافظه تو از خاطرات زشت و قشنگ  آدما و کاراشون پاک کنی . نذاری یه تصویر ثابت از یک فرد یا یک چیز، مدام جلوی چشماتو بگیره.  فکرشو بکن! اگه یه صخره بتونه مانعی در برابر یه رودخونه بشه، واقعا چه اتفاقی می افته؟!

رودخونه ذاتش گذشتن و رفتنه. تو راهش خیلی از مزرعه ها...جنلگلا... منتظرن تشنه ان ...باید آبیاری بشن! فکرشو بکن! اگه یک رودخونه پشت یه صخره متوقف بشه، واقعا چه فاجعه ای رخ میده؟!

دلت رو بردار و برو. برو اونجایی که دلا برای دلت دل دل می زنن...دلت رو از بین صخره ها، وقتی تو رونمی بینن و نمی خوان، بردار و برو...به سنگا و صخره ها فکر نکن. اونا هرچی پیش چشمشون به خودت بپیچی، جنس احساس تو رو نمی فهمن و فقط از وجودت یه گرداب مهلک می سازن. با رفتنت، به اونام فرصت می دی که جزئی از مسیر یک رودخانه باشن نه یه باتلاق...نه یه گنداب.

 

از تکه پاره های یک زندگی منطقی

راشین گوهرشاهی