جهان کتابها

زندگی بیرون از فضای کتابها خسته ام می کند!... سعی کن این اعتیاد را بفهمی!

اینکه آدم سرش توی لاک خودش باشد و بخواهد در فضای آرامی نفس بکشد  که در آن فضا، خبری از انواع  بایدها و نبایدها و شد و بودها نیست... من آن جهان آرام را به انواع تخیلات سیاه و سپید و امیدهای کاذب و خوب و بدهای گذشته ،ترجیح می دهم.  آنجا می توانم بی خیال همه چیز باشم؛ همه چیزهایی که باید روزی اتفاق بیفتد و نمی افتد...یا باید بشود و نمی شود...از مرافعه های میان آدمها رها می شوم و تنها در آن فضاست که فکر میکنم دارم بدون اینکه برای شرایط موجود، کاری انجام دهم، برای جهانم کار مهمی انجام می دهم؛ و آن، یک واحد دانایی بیشتر، برای یک لحظه، به ازای  هر نفر ساعتست. من با همین حرکت کوچکم جهانی را به پیش می رانم، و دنیا با یک ساعت سکوت و کتاب خواندن من در هر روز، یک واحد ترقی بیشتر درحوزه دانایی و مطالعه جهانی را تجربه می کند. گمان نکنم این کار کوچکی باشد و همین خیال بزرگ، کافی است تا حال و هوایم را به طور کلی خوبتر کند.

 

 

ویرایش نشده

/ 1 نظر / 9 بازدید
علی

سلام لذت بردم منم به کتاب اعتیاد دارم ی اعتیاد شیرین ک برای بعضی ها قابل درک نیست... درود بر شما...