روز تولد یک نقاشی

روز بیست و ششم خرداد هم به پایان رسید؛ روز تولد یک نقاشی.

عصر غم انگیزی دارد امروز. آدم میان خاطرات کودکی و شادی اکنون و هراس از پیری آینده معلق می ماند. هراس از گذشت روزهایی که آدم را به هیچ چیزی جز مقصدپیری نمی رسانند.

فکر می کنی قرارست تا آخرین روز زندگی ام، حداکثر چند بیست و ششم خرداد دیگر را تجربه کنیم؟! بیا باهم بشمریم؛ چقدر کم!  شاید فقط سی، یاچهل روز دیگر ...

 در برابر چشمانمان همین حالا یکی ازین سی چهل روز آخر، در آستانه غروب کردن است. من تو را در برابرم دارم . در تصویر تازه ای که امروز بر کاغذ آفریده امش...از یک نقطه...از یک کلمه؛ گفتی که اول ، تنها کلمه بود و هیچ نبود. کلمه از لبهای تو  آغاز شد و جهانی شکل گرفت. جهان از کلمه زاده شد و کلمه، از اراده و خواست تو؛ من چنین دنیای شگرفی را نقاشی می کنم.

تصمیم گرفته ام  ازین به بعد، هرچقدر هم که عمر کرده باشم، در هرکجای دنیا هم که قرار گرفته باشم، روزهای بیست و ششم خرداد ماه سال شمسی را، یک نقاشی  برایت بکشم. تا آخر عمرم حداکثر می شود نزدیک سی نقاشی دیگر.

روزهای تو، روزهایی که در آنها یک نقاشی زاده می شود، بعد مثل یک ماهی راه خودش را میگیرد تا  در جایی از دنیا شاید به ساحل اندیشه ات برسد؛ هرسال فقط در چنین روزی و بی هیچ بهانه ای. اگر نقشی نزنم، پس می توانی بفهمی چقدر از بودنم خسته ام! آنقدر که حتی ترجیح داده ام به بهانه نقاشی هاهم، در دنیا نباشم! فعلادخودم را می کشم کشان کشان، فقط به قدرت عشقی که گاهی در دلم می جوشد، نقش هستی تازه ای بر پرده عالم رقم زنم؛ به بهانه تو؛ به یاد سین.. و به خاطر هر دیگری نادیده ای که روزی شاید بتوانم دوستش بدارم.

 

ویرایش نشده

/ 1 نظر / 14 بازدید
فرشته.د

دهه ها زیباییشان را از نگاه ما می گیرند ... مرگ همیشه با ماست حتی وقتی که فکر می کنیم زنده ایم! ........ متن بسیار زیبایی بود .... سپاس