هیچ تو

اگر می نویسم، فقط برای اینست که می خواهم ، انعکاس صدای خودم را بشنوم. وگرنه، نه دل به دیدن یاری دل خوش کرده ام و نه دل به دیده شدن، در بین انسانهایی که جز قدرت دیدن منافع خویش را ندارند.  از  زمانی که تصمیم گرفته ام، آنی را که تحقیرم می کند، و آنی را که ایرادم را میبیند، و آنی را که برای کسب منفعتی زبان به تملقم می گشاید، و آنی را که در برابرم با فخر فروشی سخن می گوید، و آنی که خود را برتر از دیگری می پندارد، و آنی که از من توقع خضوع و خشوع بیهوده دارد، و آنی که عیب جویی ام می کند، و آنی که با دورویی سخن می گوید و آنی که دروغ و پوچ می گوید را ، از زندگی شخصی  ام کنار بگذارم، تقریبا همه آدمها را کنار گذاشته ام. حالا خودم مانده ام و فقط صدای خودم واین بهای گرانیست که در میان آدمها، تنها به امید"هنوز  آدم ماندن "داده ام. با اینهمه شنیدن حرفهایم، حتی برای خودم کار ساده ای نیست چه برسد برای آن معدود آدمهای خیالی که در ذهنم ساخته ام؛ وقتی که به صفر می رسم، تمام اعداد ابدیت را، باید از نو بشمارم؛ یک تو ،دوتو،سه تو، چهار تو، هزار تو، میلیون تو، میلیارد تو، هیچ تو.

یک سین...دوسین...سه سین...چهارسین...پنج سین...هزارسین...میلیارد سین...هیچ سین.

 

ویرایش نشده

/ 0 نظر / 7 بازدید