یاد پرواز

یک سال تمامست که از پایان دوره پروازم می گذرد. پرواز با پاراگلایدر بر فراز آسمان و دره. چقدر دلم تنگست برای حس زیبای پرواز...چیزی مانعم نیست برای دوباره پریدن جز دلهره های بی اندازه میم که از سر دوست داشتنست. جز دلهره های بیحد میم که دیگرنمیگذارد؛ و احترام همیشه ی من به محبتی که در سینه اش هست. محبت چیز قشنگیست. حتی اگر مانع پرواز رویاهایت باشد. همینقدر که می دانی حسی هست، رویاهایت را فدایش می کنی...و مانند یک پرنده می نشینی در قفست.اما اعتراف می کنم که شاید روزی برسد که دیگر نتوانم نپرم...دوباره راهم را بگیرم و بخواهم از آسمان عبور کنم بی ترسی از سقوط... این احتمال هم وجود دارد که به حرمت محبتی که در دل کسی هست، یا روزی در دل کسی بود،دیگر تا آخر عمرم نپرم.

ویرایش نشده

/ 1 نظر / 17 بازدید
(الف_هيچ)

نپريدن براي ديگري ...اوج يك پرواز ميتواند باشد ...