ناگورا

می دانم بدون تو هرگز هیچ چیزی در دنیایم بهتر نمی شود...

می دانی؛ دوست دارم به خاطر تو خطا کنم. که حتی اگر نتوانستنم باز...رنگ تنهایی خودم را دارم.

این چای تلخ را هیچ رویایی برایم با سرانگشتش هم نمی زند!

دلم کنج زندگی آرام خودم را می خواهد دور از دغدغه ی مرغهای ابابیل...در گوشه ی زندگی خودم می پیچم، فشرده می شوم، و حجمه هر نگاه تلخی آزارم نمی دهد. می دانم روی   تنهایی خودم باید واکس مرغوب بی رنگی بزنم تا چرم کفشهای بی کسی ام نخشکد و بتوانم تا آخر راه را بدوم...دلم می خواهد ساتوری دشت دلم را از هم بشکافد و خون از سینه ام فواره زند...به اندازه تمام عمر زمین از انباشته داشتن هستی در خود خسته ام...دلم می خواهد رشد حلقوی داشته باشم و اعتیاد انتظارت را بسپارم دست گور. گورتاگور خودم بشکافم..گورتاگور خودم...گورتاگور خودم بشکافم...مانند هسته ای که دور خودش می چرخد و از درون می ترکد! 

 

ویرایش نشده

/ 0 نظر / 2 بازدید