چشمان وحشی ات

شاید زمان آن فرا رسیده که دشتها را از هم بشکافم، کوهها را سرنگون کنم، و بشر را به مخمصه ی فکرهای بزرگ بیندازم! تا ببیند وبفهمد یک پشه، فرصت بیشتری ازو برای زیستن دارد و کارو بار خرمگس ها، ازو بهتر است. چه می دانم! شاید اینها هذیانهای یک جهنم خفته باشد در درون زنی که خیالات کفر، از پستانهایش شیر نوشیده اند و شاید هم ، اوهام درهم و برهم مردی که از همبستری با خدایش، ناامید شده است؛ به هرحال، آخر تمام این حرفهای خرفت، به اینجا ختم می شود که روزی باید جهانم را از خداپس بگیرم و بنشینم سر نعش ایمانم، زار زار بگریم! 

شاید به این کفرگویی ها یکی بخندد و یکی گریه کند و سایه سنگینش را بر جنازه افکارم بیندازد و آنوقت، فنر تخت خواب شعرهایم از جادر برود و عشق، مانند زن لوده ای که دیگر نمی تواند به خواب رود و آشنا و غریب نمی شناسد، چاک دهان مبارکش را باز کند و تا می خواهد و می تواند، به بز وحشی افریطه و لجنی که نیمه شب با نعره های مستی بی سروته، نیمه جانش کرده، فحش های رکیک بدهد! هوای مغلطه هایم پس است! بوی زحم جهنم می دهد! باید از برابر چشمان وحشی ات بگریزم!

 

ویرایش نشده

/ 1 نظر / 10 بازدید
حامد

مگه کینگ کونگی که میخوای جهان رو نابود کنی؟ اشتباه کردم که بهت گفتم اشتباه نوشتی - تا این اندازه دردمند شدی . انسانی که اشتباه نکنه انسان نیست و وجود خارجی نداره . من یک متن رو چند بار تصحیح میکنم علامه دهر و عقل کل هم محکوم و محتوم الخطا هستن .