نقطه سین

 سین عزیزم! گمان می کنم که درین دنیا، مردها بیشترین شباهت را به باد دارند، و زنان بیشترین شباهت را به پرنده. زنان یاد می گیرند که در تقابل با باد نباشند؛ در برابر باد، نایستند و تا می توانند، خود را برای پروازشان موازی جریان آن حفظ کنند؛ اما این وضعیت، تنها تا زمانی ادامه پیدا می کند که آنها هنوز نتوانسته باشند بر بالهای باد، سوار شوند. سپس آنها فراتر از باد می روند و سپس آن زمانست که می توانند به هرسو که می خواهند، سو بگیرند. سین عزیزم! باید بدانی که تکیه زدن بر باد، برای پرنده ای که هنوز پاهایش از زمین جدا نشده است، کار عاقلانه ای نیست! باد این پرنده را مانند کاغذی مچاله شده، این سو و آن سو پرت می کند! یک پرنده باید بتواند بالهایش را موازی با جریان باد به حرکت در آورد و با صلابت، عزم پرواز بر فراز بادها کند... تو می توانی پرواز مرا بر فراز ابرهایی ببینی که در چنگال تو این سو و آنسو می روند..عزم تکیه زدن بر باد را ندارم! اما از آن بالا نگاهت می کنم و نقاشی انگشتهای نامرءیت را بر تن ابرها می بینم...اگر نشانم بدهی می بینم و تحسینت می کنم...؛ تنها تا زمانی که بر فراز آسمان مانده باشم. ور نه اگر پرنده ای بشوم که بخواهم خودم را در آغوش تو بیندازم و مسءولیت پروازم را بر گرده ات، شک نداشته باش که از زخم چنگالهای تو می رنجم..چنگالهایی که یا از شدت شوق، و یا از شیدایی و حسرت، بر سینه ام می فشاری و پرهای پروازم از آن بر می آشوبد و مسیر پروازم از آن گم می شود و عنان اختیارم سلب .. پس بگذار، پرنده همیشه بر فراز بیقراری اش باشد و همراه قبیله ی درناها، هر پاییز...هر بهار؛ تنها به راه خود برود...تو نسیم و یا طوفانی همیشگی باش و در مدار خودت بپیچ...و زمین تشنه ی عشق زمینی ات را، از بارش ابرهای معطل، بارور کن!

/ 0 نظر / 2 بازدید