تا دریای دور

ای روح من!

سوار بر قایق هر روزه ی این زندگی،

در حضور موسیقی امواج هماهنگ و نا هماهنگ لحظات،

از چه رو پریشان و نا آرامی؟

بگذار  امواج زندگی، کفشهای تو را باخود ببرند...

و تعادل اندامت را

با تکاپوی مبهمشان بر هم بریزند

و دستهایت رابه بطالت رقصی ناخواسته  وادارند...

اما ایمان داشته باش

که این همان جریان پرخروش رودخانه ایست

که تو را به ابدیت دریا می پیوندد

و در تمام لحظات اکنون تو، 

این دقیقا همان شرایطیست که باید باشد!

 پس در هر لحظه  پذیرای شرایط موجودت باش؛ 

بی چون و چرا و آیا...


باید در هرلحظه پذیرای شرایط موجودم باشم!

از خدا می خواهم کمکم کند تا هر لحظه پذیرای شرایط موجودم باشم...

و سپاسگذار امواج بی ریایی که با خروشی کوبنده قایقم را پیش می رانند...

و مرا به دریای ابدیت می پیوندند..

خدایا از تو خاضعانه برای شرایط  اکنونم، سپاسگذارم

 به خاطر وجود امواج سخت و سر بلندی که گرچه روح و دلم را اینچنین می آزارند،

اما با جوش و خروش بی مانندشان مرا به دریای آگاهی و مهرت، نزدیکتر می کنند.

ای روح من آرام باش!

ای روح من آرام بگیر!

تا آغوش باز ابدیت دریای دور

راه زیادی نیست...

 

راشین گوهرشاهی

/ 0 نظر / 4 بازدید