زندگی دوگانه ورونیکا

زندگی دوگانه ورونیکا...با آن موسیقی لطیف و زیبایش را ، دوست داشتم. هرچند در روزهای قبل، فیلمهای جالبی مثل phlomena و. Crash هم نظر عاطفی ام را به سمت خود جلب کرده بودند اما گمانم، فیلم زندگی دوگانه ورونیکا، فیلمی بود که به خاطر موسیقی متن زیبایش و حضور ساده سمبلهای مشترکی نظیر توپ شفاف کوچک و درخت و عروسک در آن،  در نظرم قابل حس و صمیمی تر بود. طوری که می توانستم با یافتن این سمبلها در زندگی روزمره و اسباب کیف و میز کارم، خودم را هم یک ورونیکای دیگر در یک جای دیگر دنیا تصور کنم!

وجود عروسک در فیلم ، صحنه ی زیبای خیمه شب بازی، هر دو می توانست درد و تهوع ناشی از  کنایه زشت و رایج اجتماعی، در مواجهه با درد درون ورونیکاها، که در صحنه درد سینه ی ورونیک در گوشه ی پیاده رو نشانداده شده بود را فرو نشاند. صحنه ی خیمه شب بازی فیلم، و صحنه ی گرفتن کادوی سرخ رنگ عاشقانه و جذابی که بیننده را در حسرت دیدن محتوایش باقی گذاشت، در کل، صحنه های زیبایی بودند که انگار نویسنده و کارگردان فیلم، با اطلاع کامل از علایق ساده و دوست داشتنی. بعضی از شخصیتها نظیر ورونیک و ورونیکا ، در فیلم باقی گذاشته بودند . سمبلهای مشترکی شبیه زبانی مشترک مابین گروه قلیل و ناشناخته و گمنامی مانند ورونیکها ، که با دلایلی که نمی دانند، همیشه مابین دوراهی انتخاب هنر و فنا شدن در آن، و یا رها کردن آن و حل شدن در زندگی باقی می مانند...و در صورت انتخاب دوم، یعنی ادامه بقا و رهاکردن هنر، برای همیشه احساس سوگواری و رنج تنها شدگی را با خود حمل می کنند ...و در نهایت، تنها امیدی که برای رهایی از رنج همیشگی بر خود می برند، کشف و حل شدن در شعور اندام طبیعت، و به زبان فیلم، درک درخت است... . شاید افراد زیادی نباشند و نیستند که می توانند با ظرافت دستان. کشیلوفسکی، و با نگاه به زبان مشترک رمزگونه بکار گرفته شده در صحنه های مختلف فیلم، و درک گفتمان کنایه آمیز. فیلم از رنجها و اشتیاق ها، با ورونیک یا ورونیکای فیلم احساس یگانگی و تعامل کنند...اما فیلم ، به گونه ایست که افراد خارج از حلقه درک فیلم هم می توانند با توسل به باورهای خیالی خود، نظیر امکان وجود همزادی برای خود و اعتقاد به امکانهای مشابه، از محتوای فیلم، لذت ببرند.

 

 

 

ویرایش نشده

/ 0 نظر / 9 بازدید