هی آقا!

 

- هی آقا! شما چقدر شبیه جسدهای مومیایی هستید! نه در قالب گوری جا می شوید، و نه در بین زنده ها جایی دارید! کمی بایستید! می خواهم شما را نقاشی کنم!

- نه خانم! انگشتهای شما پر از بوی علف و سبزه است! پروانه ها میان شاخ و برگ انگشتانتان رقصیده اند! کودکان مابین بازوان افراشته تان تاب خورده اند...نوزادان از چشمه ی پستانهایتان نوشیده اند...گمان کنم دستهای شما رنگ مرا خراب کند! نقشهای شما بوی زحم شیر می دهد...بوی استفراغ نوزاد می دهد... بوی نمور آشپزخانه ...مرا به حال خود بگذارید!

-هی آقا! فکر کنم انگشتانم هم دلشان می خواهد شما را نقاشی کنند. خطوط چهره تان را آنطوری که هست و رگهای دستانتان را آنطوری که باید باشد!...رنگ یک سوارکار ماهری که تمام عصرها و زمانها را یک نفس بر اسب تیز پروازی می دود...

- نه خانم! شما رام نمی شوید! شما اسبی هستید که رام نمی شوید! نمی شود افسار شما را گرفت و به هرسو که می شود برد...به هرسویی که باد می آید، نمی روید! سوارکار ماهر اسب رام می خواهد!

-هی آقا! شما چقدر شبیه مرده ها هستید! مردها و مرده ها همیشه بهم شباهت دارند! هردویشان سرد و منجمدند و بی قواره در احساس و ذهن! مانند بوفالوهای عصرهای دور، که نه از زن و زندگی و نه ازطبیعت اسبهای وحشی هیچ نمی دانند... 

-هی خانم! مراقب عفت کلامتان باشید! مرگ و سردی همیشه بر زن و زندگی چیره است: بر مرد و مرده ها نه! بوفالوها تمام جهان را بر گرده های خشن خود تاب می آورند...اسبهای وحشی نازپرورده به دست طبیعت نه ! بروید نقاشی خودتان را بکشید! ما قرنهاست که منقرض شده ایم ... 

 

راشین گوهرشاهی

/ 3 نظر / 6 بازدید
حامد

الحق مر ، حقیقت تلخ است و ناگوار ضمنا کنایه بسیار زیبایی بود ولی فی الواقع میرنده ندارنده قدرت است نه ذریقدرت

حامد

احسنتی ، دقیقا . البته در فلسفه ما تعاریفی از قدرت داریم - چون که از واژه "کاذب" استفاده کردید ، این برام تداعی شد ، که مطلقی در عالم کون و فساد نیست . زن در طبیعت انتخاب شد نه اینکه انتخاب کرده باشه که زیر دست مرد باشه ولی بهر صورت هر دو برابر هستن تنها در اسلوب متفاوتند .