هوم بخواب عزیزم هنو وقت هس!

"یه ررروزی میاد؛ که ما می میریم!

 و مرگ ریشه خودش رو در ما پیدا می کنه...

 جوونه می زنه و خودش رومی تنه بالا ،

 تا اونجایی که از کرمی مثل ما،

 هیچ چیز جز یک پوسته سرد و بی روح باقی نمی مونه.

 پروانه میشیم بعضیامون؛ فقط بعضیامون!

 اما اونای دیگه، دستای مرگو می گیرن و باهاش بالای بالا می رن،

 اونجایی که دست هیچ پروانه ای بهش نمی رسه...

 اگه ما نباشیم، دست خداهم نمی رسه؛ آخه کی تا حالا یه خدای گناهکار یا بداخلاق یا بد و تبهکار دیده؟! نه ندیده دیگه!

 پس حقیقت اینه که خدا مارو مور و ملخ و کرم و شپش و پروانه و کرگدن خلق کرد، تا شاید بتونه از زاویه چشم ما به دنیای خودش نیگا کنه!

 که بتونه گاهی مایوس بشه یا گناه وتوبه کنه...

 گاهی بترسه ، نق بزنه، گاهی اخم کنه

 گاهی لعنت کنه و نفرین کنه...

 اینا کارایی ان که اگه خدا، خدابود و آدمی نبود، اون هیچوقت نمی تونست ازین دید، به زندگی و جهانش نیگا کنه!

 پس بزار تو این هیر و ویر، منم برم همون طبقه اول، جایی که پشت پنجره هاش نرده نداره! می خوام تا وقت هست، خودمو ازون  پنجره بندازم پایین؛ شاید بد نباشه خداگاهی، ازین زاویه هم به پایان دنیاش نیگا کنه!

 

آقا وقت هس؟!

- هووم بخواب عزیزم هنو وقت هس.

 

/ 0 نظر / 13 بازدید