نصیحتی به خودم

 سرنوشت ما همان چیزیست که برای دیگران رقم می زنیم. تمام زندگی ما، انعکاس همان حسهای خوب یا ناخوشایندیست که به دیگران بخشیده ایم . هیچ نمی شود که در اتاقی بی منفذ و روزن، بنشینی، خودت را از عالم و آدم جدا بکنی و فکر کنی حالا باید در انتظار کسی باشی که او وظیفه اش این است که به تو، حس خوبی بدهد. داستان پریان محصور در قلعه اژدها، چیزی جز داستانی منحرف کننده ونفرت انگیز نیست. هیچ قهرمانی جز خود تو برای نجات خودت وجود ندارد. یا اینکه بیایی و مثلا افراد آشنا و نا شناسی را بی دلیل از خودت غمگین و دلزده کنی یا برنجانی، یا بی تفاوت از کنارشان بگذری و بعد در انتظار دریافت لذت عشقی معکوس با انعکاس حقیقی تلخ همین دلزدگی ها و نفرتها و رنجیدگی هایی که بر علیه خودت در ذهن و روح دیگران  ایجاد کرده ای،  باشی. یادت باشد که مولوی گفته بود "این جهان کوهست و فعل ما ندا"...پس نمی توانی و نمی شود آرام...سر جایت بنشینی و بی آنکه بانگی از سر شور و شعف زده باشی، در انتظار پاسخی آمیخته با نیکویی و عشق و صفا و صمیمیت از جهان باشی. برای شنیدن بانگ نیکو، باید از ته دل ، شور و شیدایی خودت را رو به جهان فریاد کنی.به دیگران حس نیکوی عشق هدیه کنی..چراکه آنچه که  پیوسته از طبیعت پیرامونت دریافت می کنی چیزی جز انعکاس صدای خودت نیست؛ چه زیبا و عاشقانه، چه زشت و نفرت انگیز....و چه سکوت و تنهایی محض...پس اگر می خواهی لذت  عشقی را صادقانه و بی پیرایه و بی انکار و کتمان دریافت کنی، صادقانه و بی پیرایه و بی انکار و کتمان ، به دیگرانی که طالب عشقند، عشق بورز...به زودی جهان انعکاس نوایت را، به تو باز پس خواهد داد.

 

راشین گوهرشاهی

 

 

ویرایش نشده

     

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
زهره رضازاده

بسیار عالی کاملا موافقم