ویرایش نشده

 

دلم نمی خواهد از هیچ چیز در زندگی ام گله مند باشم . اما حالا که ساعتهای کاری، آ نقدر طولانی شده اند که ده ساعت تمام از هر بیست و چهار ساعت روزانه، در محل کار و مسیر رفت و آ مدش می گذرد، دیگر هیچ جایی برای پروازم نیست. خلبانان پاراگلایدر را که موقع بازگشتن به خانه در آ سمان اطرافم می بینم، بغضم می گیرد. تنها دلخوشی ام پرواز بود که انگار دولتمردان سیاسی بزرگ، حسودیشان شد به همین دلخوشیهای کوچک ما آ دمهای کوچک. بیست روزیست کهبا حسرت دوره پروازم را رهاکرده ام و ساعت پنج عصر که به خانه می رسم، نهار خورده و نخورده، بر روی تخت می افتم با دردی که از نوک انگشتان پایم تا فرق سر تیر می کشد. اینها هیچ فکری به حال ما زنها نکرده اند. به حال مادرهایی چون من که تازه وقتی با خستگی جانفرسا به خانه هامان می رسیم، مسوولیت خوشبختی یک زندگی هم با ماست. اینها، این دولتمردان گرامی، با تصویب قوانینی غیر انسانی،حتی ما زنها را به بردگی کشیده اند. و از نیاز مفرط خانواده ها برای اشتغال همزمان زنان و مردان و مادران و پدران،به بهانه قانون و بدون در نظر گرفتن حقوق انسانی، سو استفاده کرده اند.اینها از طرفی نیازهای اصولی یک خانواده را بر مبنای اشتغال متعادل زنانش در درون و بیرون از فضای خانه با حقوق مکفی به منظور حضور بیشتر ومدیریت صحیح خانواده بی توجه به حقوق فردی اسلامی و اجتماعی اش نادیده می گیرند و از طرفی جوانان را به ازدواج نابهنجار در این شرایط سخت اقتصادی، و خانواده ها را به آوردن فرزند بیشتر ی که هیچ تضمینی برای تحصیل صحیح و شغل موفقش نیست،تشویق می کنند!مادرانه می گویم؛ اینها این حرفهای کودکانه را نباید بزنند و این تصمیمات غلط را نباید بگیرند که مردم به عقلشان شک کنند و به ریششان بخندند. چرا که جاهلترین انسان‌ها آنهایی هستند که همگان را ابله فرض می کنند و بدون تحقیق ومصلحت اندیشی 

قوانین بی محتوا و بی بازده وضع می کنند و با بی رحمی تمام این قوانین خشن را حتی برای لطیف ترین اعضای جامعه لازم الاجرا می کنند. 

ما همگان غریق باتلاق بلاهتیم.

/ 0 نظر / 3 بازدید