مثل من

مثل یک لاک پشت راه می روم، مثل یک لاک پشت، زندگی ام را روی دوشم می کشم، مثل یک لاک پشت، می گذارم دنیا متلک بارم کند، مثل یک لاک پشت، خمیازه می کشم، در بهانه خودم به خواب می روم...مثل یک لاک پشت، می روم توی لاک خودم و خیال می کنم دنیا به آخر راهش رسیده است...

 آنوقت تا بیایم از غار کوچکم بیرون، دنیا را آب برده است و من فسیل شده ام زیر فرسنگها رسوب دریایی. چه خوب می شد اگر می توانستم افسانه ی بودنم را یک طورهایی ختم به خیر کنم؛ که نه آب از آب تکان بخورد و نه دل کوچک فرزندانم بلرزد! اما من رفته باشم آنجایی که عرب نی انداخت...و دیگر خیالم نباشد هرچه می خواهد سر این دنیای لعنتی بیاید که بیاید...لاک پشتم کشتی نوحت شده باشد و تمام ایل و تبارو معشوقهایم بر سر شانه اش...لاک پشتم کوه شده باشد و دنیایت دریا . و خدا وحی بفرستد به زمین که قیام کند. مثل یک لاک پشت راه می روم...مثل یک لاک پشت زندگی ام را روی دوشم می کشم و می گذارم دنیا متلک بارم کند...مثل یک لاک پشت خمیازه میکشم و به خواب می روم و خیال میکنم دنیا به آخر راهش رسیده است...و زیر فرسنگها رسوب دریایی فسیل می شوم...دست بچه هایم در دستم.

 

ناتمام

/ 0 نظر / 13 بازدید