یک هورق ساده

نه از آدمهای چاق بدم  می آید، نه از آدمهای زشت، نه از آدمهای لاغر، نه از آدمهای کچل، نه از آدمهای جوان ، نه از آدمهای پیر، نه از آدمهای  سیاه و سفید و شطرنجی وراه راه و رنگین...اما از آدمهای مغرور بدم می آید! بی نهایت هم بدم می آید؛ آنقدر که دلم می خواهد از پشت سر  با انگشت روی شانه شان اشاره کنم و تا رویشان را به سمتم برگردانند،آنوقت  بی فوت وقت، روی صورتشان استفراق کنم. حالا این مغرور بودن هر طوری که می خواهد باشد، باشد! مثلا شاید فقط در حد یک نگاه مغرورانه و یا یک طوری راه رفتن که انگار طرف از دماغ فیل افتاده و یا نوعی حرف زدن خودپسندانه...همین دلایل ساده کافیست تا دلم بخواهد بالابیاورم توی صورتش؛ حالا هرچقدر هم طرف، زیبا یا ثروتمند، یا مد روز، یا مشهور، یا دانشمند، یا شخصیت سیاسی مذهبی باشد که باشد! همین "مغرور بودن" یا نگاه مغرورانه  داشتن یا حرف مغرورانه زدن برایم کافیست تا هروقت که ببینمش دلم بخواهد رویش بالا بیاورم!

یادمست آن قدیمترها مادر نازنین از دست رفته ام  می گفت، که  این حالت دل بهم خوردگی ام را در اوقاتی که اوقاتم ترش و تلخ می شود  گویا از زمان شش ماهگی ام  با خودم دارم. آنروزها که به زعم مادرم زیباترین و دوست داشتنی ترین و بامزه ترین دختر جهان بودم با لپهای آویزان سرخ و صورت سفید و لبهای غنچه و یک خرمن موی سیاه لخت که روی صورتم چتری پخش شده بود. آنوقتها هر که لپ تپلم را می کشید تا بگوید؛ ای جانم! چطوری گوگوری مگوری؟! هنوز ها نگفته اگر از ریش و پشمش یا از قیمت کراواتش و یا نحوه گفتمانش و یا نگاه چپ اندرقیچی اش خوشم نمی آمد، با یک حرکت جلف نوزادانه هورق می زدم توی صورتش تا یال و کوپالش بگندد...ازینرو آقای رییس پدرم، رءسای ارشدش، و دیگر بزرگترهای محتاط و دور اندیش آن دور و بر، پس از تجربه چندین باره به گند کشیده شدن کت و شلوارشان،  در میهمانی های دوره ای سازمانی ترجیح می دادند فقط از همان دور  زیر گلوی چاقم را قلقلک بدهند و یا از همان دور با ترس و لرز بای بای کنند و شکلک در بیاورند و بوسه بفرستند تا ربش و پشمشان و لباس میهمانیشان بوی هورق بچه نگیرد! 

هنوز هم ترجیح می دهم هرجا آدم شسته رفته ای را می بینم که خودش را کمی برتر از دیگران فرض می کند و از قضا نگاه معنادار یا خارج از عرفی هم به من می دوزد را، با یک حالت هورق ساده بهم بریزم. می خواهد اخلاق خوبی باشد یا گند! خیالی نیست. اصلن همینی که هست بی شوهر که نمی مانم!

ویرایش نشده

/ 0 نظر / 4 بازدید