پرنده ای که بنا داشت بمیرد

پرنده بنا داشت بمیرد؛ اما می ترسید طعمه ی سگهای کوچه شود. پرنده از سگها می ترسید.

درست وقتی که از پنجره ی معجزه بیرون را نگاه می کردم، پرنده در آسمان چرخی زد و چرخی زد و بعد روی زمین افتاد. گردنش خم شده بود توی سینه اش و نمی توانست خود را راست نگه دارد. دویدم و دویدم و بیرون  رفتم و پیش رویش نشستم. پرنده با گردن آویخته ایستاده بود و معصومانه نگاهم می کرد. *

یک کبوتر چاهی بود. با بالهای خاکستری  خوشرنگ. می توانستم نزدیک ترین فاصله را با یک پرنده داشته باشم. می توانستم کبوتر چاهی ام را بگذارم روی قلبم و به قیمت شنیدن تپشهای مداوم قلبش و لمس ترس نهفته در چشمهای بی گناهش، با کشیدن   بالهای قشنگش، قبل از مردنش چند عکس یادگاری بگیرم. می توانستم آن را در بغل داشته باشم و میان مردم بروم تا همه ببینند چقدر طرفدار پرنده ها هستم و هرکه می پرسد کجا بگویم می روم درمانش بکنم! بعد نگهش دارم گوشه ی خانه و در برابر چشمهای نگرانش هی شاعر بشوم و شعرهای ملال انگیز بگویم... اما هیچ کدام ازین کارهای پست، که فقط می توانست  حس خود نمایی ام را ارضا بکند اما هیچ توفیری به حال پرنده ام نمی کرد، جز آنکه ترس در دلش بیشتر شود و روزهای آخر زندگی اش را سخت تر کند، در نظرم انسانی نیامد. ترجیح دادم  پرنده ام را بردارم و آرام در کیسه ای بگذارم و ببرم بسپارمش به دست یکی که می توانست با تزریق یک داروی بیهوشی ساده، او را به دست مرگ بسپارد. به گمانم، این انسانی ترین کاری بود که می توانستم در حق کبوتر کوچکم انجام دهم. کبوتری که از سگها می ترسید. و شاید مانند من، آرزوی مرگی آرام و بی درد و زود هنگام داشت. 

پرنده دعا کن زودتر نوبت پرواز من هم بشود! پرنده جانم دعا کن! پر پر نزن پرنده جانم زندگی سخت است! اینطور زندگی به زنده بودنش نمی ارزد پرنده جان! پرنده جانم چشمهای نازنینت را ببند... نمی خواهم زنده بمانی تا مایه ی ترحم این و آن باشی و بابت هرنگاهی دلت بلرزد و دل دل بزند و خداخدا بکند که الهی زودتر بمیرد و نباشد! به خدا  دوستت دارم پرنده جان! خداحافظ! باز هم خداحافظ...بازهم خداحافظ...بازهم خداحافظ!

 

 

*: به دکتر که نشانش دادم گفت بیماری نیوکاسل... !

گفت مراقب پرنده های خانه تان باشید!

اما یادش رفت بگوید مراقب خودم هم باشم!

آخر پرهای مرا که  ندید!

پرهایم را گذاشته بودم لای دفترهای شعرم

پرنده ها معمولا اینطوری

تغییر شکل می دهند!

 

ویرایش نشده

/ 0 نظر / 12 بازدید