لکه های سیاه

امروز این سومین بارست که آب در گلویم می پرد و من با ضرب سرفه هایی از ته حلق، نزدیکست کل زندگی ام را بالا بیاورم. زیبایی دنیای بیرون و درخشانی آفتاب، در تناقض با سیاهی درونم و ناامیدی و حس پوچی ام،  تصویر زیبایی ساخته اند شبیه تصویری که حسین پناهی در ذهنش ساخته بود: وجود کلاغی سیاه سیاه، در زمینه درخشان رنگی زرد زرد: "تو دلت تاریکه..."

انگار  این ما نیستیم که زندگی می کنیم! این زندگیست که خودش رادر وجود ما تکرار می کند. که امکانهای مختلف زیستن را در وجود تک تک ما تجربه می کند و درنهایت،  افراد بشریت را به این حس ذهنی مشترک و انسانی می رساند : که قطعا چیزی در جایی "اشتباه" رخ داده است؛  و آن حضور "من " است مانند نقطه ی تاریکی در میان اینهمه روشنی.

تنها نقطه ی تاریکی که خودش باید خودش را با عصاره ی جانش ، "از درون"  مشتعل بکند.

از درون متلاشی شود. "از درون" بشکافد تا "از درون "  بدرخشد. 

متن و نقاشی: راشین گوهرشاهی

/ 0 نظر / 25 بازدید