باران و مادرم

 

چرا گمان می کنم هروقت که باد و بوران می شود و باران، انگشتهای نازکش را بر بام و شیشه می کوبد، مادر من هم با ابرها می آید پایین، و صدایم می کند: راشین....راشین...راشین؟!

/ 0 نظر / 8 بازدید