ترس

می ترسم آزادگی هایم را ازدست بدهم...می ترسم با اتصال به دنیا و اینکه چشمم به دنبال یک قران و دوزار این و آن و ارث پدر و یا داده و نداده اش باشد، آزادگی هایم از کف برود... یاد گرفته بودم که از عرق جبین خودم نانی بخورم حلال و در پی نان باد آورده این و آن نباشم. با همین نان اندک پاک و ساده همیشه تن  ما و بچه هایایمان به تضمین خدا سالم بود و دلمان شاد...می ترسم غصه ی دنیا حتی اگر به خاطر  دفاع از حق و حقوق مسلم خودم باشد، شادی دلم را بگیرد. در انتخاب بین هابیل یا قابیل بودن، ترجیح می دهم هابیل باشم اما با دلی شاد و راضی نه قابیلی باقی اما با دلی سرشار از بخل وحسد . این روزها اوضاع زندگی ام جوریست که گمان کنم باید شادی و قناعت و مناعت طبعم را بفروشم به  غم و اندوه کسب حق و حقوق از دست رفته ام تا در ازای این بی خویشی  اوضاع مالی ام بهتر شود! باید بین شادی و ثروت و غمش، یکی را انتخاب کنم! من شادی را انتخاب میکنم و ترجیح می دهم در گوشه دلم طمع مال و غم دنیایم نباشد...،زحمت مال دنیایم را می گذارم برای کسی که چهارچنگولی به حفظ آن چسبیده  تا در قیامت آتش ابدی اش را نشخوار کند..
خدایا...آن کسی را که ثروت بیشتر بخشیده ای، تکلیف بیشتری هم داده ای...شاید بهتر آن باشد که دیوانه و احمق باشم از نگاه آدمهای تو...و دفاع اندوهبار ازین ثروت را به ازای تکلیفی که به گردنم دارد،حتی اگر حقم باشد و جدال می طلبد،  نپذیرم..خدایا! ذهن و قلبم را از دغدغه مال خواهی و طمع ورزی به دور دار...بادا که چون همیشه بی اندیشه مال و ثروت و مقام و مکنت و دولت، غرق آزادی و آزادگی باشم و بی منت خلق، روی حساب دنیا و عقبایم فقط به تو باشد و نگاه نیازمندم تنها به سوی تو. بدانچه با عرق جبینم به من بخشیده ای راضی باشم...چرا که دارایی بیش ازین دنیا حساب و کتاب عقبی دارد و عاقل آنست که لذت محدود دنیا را به قیمت گزاف ابدی نپذیرد...خدایا...احساس میکنم قلب و ذهنم گاهی دچار دوستی احمقانه ثروتی می شود که هیچ به کار آخرتم نمی آید و جز زجر رقابت و حسادت و طمع، حسنی برایم ندارد...خدایا! از شر خودم، از شر قلب و ذهنی که متمایل به حماقت دنیادوستیست،  به تو پناه می آورم...چرا که اویی که تو لذت آرامش و شادی و امن و عزت با خودبودن را به او بخشیده ای، به مال و کار دنیا و رقابت و حسادت و فخر فروشی بر مردمش چه کار! خدایا...پاهایم را در دره های عمیق دنیا دوستی، بر پرتگاه لغزش احساس میکنم اما به درگاه تو  التماس میکنم که نگذاری...دستم را بگیری و نگذاری  : آمین.
چقدر در این بحبوحه ذهنم نیازمند.پاسخی بود از جانب تو؛ صفحه ام را که بازکردم، دیدم ناشناسی عزیز بی آنکه بداند مابین من و تو چه می گذرد برایم نوشته:
مردم به وسیله دنیا آزمایش می شوند پس هر چیزی از دنیا برای  دنیا به دست آورند از کفشان بیرون می رود  و بر آن محاسبه خواهند شد  و آنچه را در دنیا برای  آخرت  تهیه کردند به آن خواهند رسید و با آن خواهند ماند .......                                *امام علی ع-نهج البلاغه خطبه63*
خدایا! آن کس که به نیکویی و بی هیچ ادعایی قلم می زند را با مهر الهی ات پاداشی بسزا ده..و این رهگذر ناشناس را که حرف اتفاقی اش معجزه ای بود برای روشنگری ذهن و روحم.
خدایا! هر روز از نو به تو ایمان می آورم؛ مانند ملحدی که تازه تو را شناخته ... تازه تو را پیدا کرده است یا کودکی که تازه زلده شده است...با اینهمه هنوز می دانم؛ که مومن واقعی نیستم. که ایمان واقعی جز عشق صرف به وجودتو و چشم پوشی از طمع  داشتن هر چیز و هر کسی غیر از تو نبوده و نیست...خدایا! نگهم دار! بگذار علی رغم   تلقینات بیهوده دیگران، علی رغم سرزنشها و تمسخرهای هر روزه شان و بایدها و نبایدهای ذهن و نفسم ، همچنان بنده ی خواستنی تو باشم و همچون همیشه بی دغدغه دنیا و آزاد و رها همچون قاصدک...رها در پهنه بی کرانی مهر تو
فقط و فقط آزاد و آزاده و عاشق، برای تو. آمین.
 
ویرایش نشده
/ 0 نظر / 5 بازدید