زمینی که من رویش راه می روم..

گاهی فکر می کنم زمین یک تخم مرغ بزرگ است. من روی پوسته نازک و ترد چیزی شبیه یک تخم مرغ راه می روم! و اگر قدمهایم را محکم تر روی زمین بگذارم، ممکن است این پوسته ترک بردارد و پایم  در معنایش فرو رود؛ در معنای عمیق این هستی..در هر آن چیز باارزشی که در پشت این ظاهر زبر و خشن و خشک نهفته است...شاید زیر این پوسته ی جامد و واحد، جنین یک پرنده آرمیده باشد، یا جنین روح خودم  که در انتظار کامل شدن!

شاید زیر این پوسته ی جامد و سخت،  بهشتی پنهان باشد...سرزمین موعود و همان جایی که غایت آرزوهای بشربود... یا نهایت آرزوی کمال هر چیزدیگری که  دلیلی بزرگتر از اینهمه پیچیدگی که در ظاهر آفرینش خود دارد، می خواهد و می طلبد! محالست درین خاکی که ما جسم اجدادمان را با تشریفات،  به آن سپرده ایم، چیزی به زشتی خاک و پلشتی مور و کرم و سوسک و سوسری باشد! نه نمی شود! یک چیزی یک جایی غلط است یا  غلط دیده می شود!

بارها درک کرده ام که هر چیز رو به زوالی، در آستانه ی مرگش همیشه در جستجوی معنای زیباتری فراتر از پایان حقیقی و رقت انگیز خود می گردد؛ حتی یک برگ خشک درخت...حتی یک تکه زباله ی بیجان حتی یک گه!

هر چیز آزاردهنده یا غیر آزاردهنده و نازیبا و زیبایی که به موازات هستی و  ظاهرا بی هیچ دلیل  یا تقصیر موجهی کمی تحقیر آمیز و معیوب به وجود می آید، مانند  تمام قربانیان یک حادثه ی شوم، بیشتر از َآنکه درگیر چونی خود باشد، در جستجوی چرایی آن است.

 به وجود می آید و از هستی می گریزد...و در بحبوحه ی این بودن و شدن، همیشه یک سوال عمیق را از خود می پرسد که من چرا وجود دارم؟ من چرا چنین هستم؟! و قبل ازینکه به درک کاملی از چونی و چرایی وجود مطلق خود دست پیدا کند، از بین می رود و وارد چرخه ی دیگری از زیست می شود!

من اما باور نمیکنم که همه چیز، همینطور ساده و بی هویت و بی انتها و نتیجه باشد... حتم دارم  زیر این پوسته ی تخم مرغ شکننده، که من رویش راه می روم، جنین معنایی هست!

آرام تر راه می روم! می ترسم پوسته این تخم از جایی ترک بردارد! و جنین حقیقت و معنا، قبل از کامل شدن، خوابش آشفته شود،

و زاده نشده،

بمیرد!

 

 

ویرایش نشده

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید