روح ساعتها

نزدیک ساعت 9 هر روز، می آیم و در این صفحه ی مجازی، چیز می نویسم. با این وصف، بعید نمی بینم اگر روزی پنج شنبه یا جمعه باشد و نزدیک ساعت 9 آن روز، نیامده باشم و  حرفی ننوشته باشم، آنوقت، ساعتهای مهربانم از کار بایستند و آنقدر روی ساعت 9 مکث کنند تا در حوالی ساعت 9 فردای آن روز، دوباره به سراغشان بیایم و هم چیزی بنویسم، هم کارهای هر روزه ام را سامانی بدهم. برای خیلی از آدمها  این یک اتفاق غریب نیست که مثلا اگر همیشه ی خدا در خانه یا محل کارت باشی و روند معمول زندگی ات را طی کرده باشی، ساعتهای خانه  هم هماهنگ با تو پیش بروند و بی هیچ تاخیری در شمردن لحظه ها . اما همینکه به سفر می روی، حتی اگر برای یک روز کاری باشد، بروی و برگردی، می بینی که ساعتهای خانه یا محل کارت، یا هر دوی آنها، از کار افتاده اند و یا باطریشان تمام شده  و یا عقربه هایشان در هم گیر کرده اند. به هرحال، دیگر کار نمی کنند. این اتفاق در بعد وسیع تری درباره حیواناتی که در خانه نگهداری می شوند و همچنین گیاهانی که هر روزه به آنها رسیدگی می شود هم می افتد ولو اینکه در نبود ما فرد دیگری به آنها رسیدگی کرده باشد. برای گلهای خانه ی ما همیشه چنین اتفاقی می افتد و یادم مانده که بعد از مرگ مادرم، فردای آن روز، گلهای بسیاری در باغچه ی پاییزیمان شکفت و بعد از آن، بسیاری از گلدانهای مادر، با آنکه دیگران به آنها آب می دادند، ولی خشکیدند و از بین رفتند. این اتفاقات نشانم میدهد که اگرچه ما از دیدگاه علم فیزیک و فیزیولوژیک هنوز بسیاری از اتفاقات اطرافمان را انکار می کنیم و یا غیر وابسته به خود می دانیم و  در پرده ای از وهم و خیال، از دریافت حقیقت آنها سر باز می زنیم، اما در دنیای انرژی و متافیزیک، شهودی وجود دارد که نشان می دهد قسمتی از انرژی حیاتی اشیا و جانداران اطراف ما، تحت تاثیر روح زندگی انفرادی و جمعی ما قرار دارد و با انرژی حیاتی ما به فعالیت منظم و هر روزه ی خویش ادامه می دهد. گمانم وقت آن رسیده باشد که فیزیک و متافیزیک با هم دست آشتی بدهند و پرداختن به اتفاقاتی اینچنین از مقوله ی داستان و وهم و خیال، پا فراتر بنهد و وجود خودش را در زندگی واقعی توجیه کند.

 

ویرایش نشده

/ 0 نظر / 2 بازدید