دلیل نوشتن

خوبست که آدم بنویسد تا احساس کند زنده است. خوبست که آدم نوشته هایش را بخواند، بارها بخواند تا بتواند در نوشته هایش زندگی کند. آنوقت از توی تصویرهای کشیده شده در حرفهایش برای خودش دست تکان بدهد. به خودش لبخند بزند و برای خودش ژست های عاشقانه شیک بگیرد. خوبست که آدم قرارنباشد نوشته هایش را برای کسی بخواند و نیازی نباشد به همه ی چراهای گنگی که جملات شیرینش برایش می بافند، جواب تلخ بدهد. خوبست که آدم زندگی خودش را در نوشته هایش ادامه دهد. به پایان برساند و گاهی انتهای بی چون و چرایش را ، آهسته دور بزند. آنوقت دور زندگی اش بگردد و داءم خودش را در هلاله ی بسامد مداوم تکرار، بازنویسی کند. خودش را فکرکند. خودش را بخواند و حلاجی و هضم کند و این التذاذ در خود تکرار شدن را، با لبخند آرواره های حروف الفبا مهر و موم  کند.

این روزها در حراج ارزشها و رواج بی خویشیهایمان زندگی ، خودش را می بلعد. زندگی خودش را آروغ می زند و قی میکند. زندگی خودش را در لباسهای تنگ و جلف ژستهای روشنفکر مآبانه استتار می کند و به شکار بخت می رود. آنوقت آدمی مثل من، تنها دلخوشی اش این می شود که بیاید و چیز بنویسد.فقط بیاید و چیزی بنویسد..شاید بتواند در قایم باشک لحظاتش ، زندگی ساده و بی آلایش و صمیمی و آرام و سرشار مورد آرزویش را و عشق بی پیرایه به آن را، در آنچه دور و برش میبیند و می انگارد، دوباره پیدابکند.

وقتی همه می روند، وقتی  که هیچ کس نیست، وقتی هیچ کس باز نمیگردد و نگاهم نمی کند و به یادم نمی آورد، 

من ناامیدانه و امیدوارانه می نویسم تا انعکاس صدای خودم را بشنوم؛ در خودم.

من می نویسم تا انعکاس صدای خودم را بشنوم در خودم.

 

ویرایش نشده

/ 0 نظر / 7 بازدید