از خودم عذر می خواهم!

از خودم عذر می خواهم

به خاطر امیدهای بیهوده ای که داشته ام

به خاطر خوابهای شیرینی که برای فردا دیده ام

به خاطر تمام اعتمادها و دست دوستی فشردنهایم

به خاطر تمام راههای رفته ام

کتابهای خوانده ام

به خاطر هرچیز خوب دیگری که گمان می کردم می شود بشود 

و کارهای خوبی که گمان می کردم باید انجام دهم

از خودم عذر می خواهم!

به خاطر تمام خیالهای قشنگ بیهوده ای که ساخته ام

و خدایی که گمان می کردم میشود به نگاهش دلخوش بود!

از خودم ...به خاطر این پابرهنه آمدنها

بیهوده دویدنها

بیهوده دل بستنها

بیهوده وجود داشتنها،

عذر می خواهم!

 

گمان کنم که دنیا ارزش اینهمه عشق را نداشت!

نشان به همان نشان که

اینبار اگر به دنیا آمدم،

همان روز اولش می میرم؛

مانند نوزاد گذشته ام

کودک گم شده ام.

 

راشین گوهرشاهی

/ 1 نظر / 5 بازدید
(الف_هيچ)

لازم كه هركدوم از ما ادمها اعتراف كنيم بخشي ازين اعترافات عين زندگي من بود زيبا بود بانو جان