پایان فصل سرگیجه

بیشتر از سه سال در سرگیجه نوشتم. حالا گمانم زمان آن باشد که سرگیجه هم بسته شود و برود پی کارش. اینکه آیا ازین به بعد، روزنوشتی باشد و یا نباشد، و اینکه کجا و با چه نام مستعار یا واقعی بیایم و یا بروم جایی بنویسم، خودم هم نمی دانم. فقط می دانم که در این ابتدای پاییز، سرگیجه ام تبدیل به حس دیگری شد. حسی از نوع دیگری که مطمئنا دیگر سرگیجه نیست.

گمانم دارم درخت می شوم. درخت که شدم، دیگر هراس گم شدن در جنگل داغانم نمی کند. دیگر لازم نیست بدوم ازین سو به آن سو...از این بیشه به آن بیشه شاید راه یا راهیار آشنایی بیابم.

درخت که شدم، ریشه می دوانم در راهی که  نبود. می ایستم در برابر خودم. دیگر ترس عطش ندارم. آسمان از پستانش سیرابم می کند و زمین از شیره ی جانش می نوشاندم. دیگر سرگیجه ندارم. گم می شوم مابین میلیاردها درخت کوچک و بزرگ دیگر...و خیالم نیست که آیا راهی مرا پیدا بکند یا نه. 

نه! هیچ راهی نباید پیدایم بکند.  حالا درخت شده ام.  اصلا راه نباید پیدایم بکند. وگرنه تبر می نشاند بر جانم. من با تمام راههای جهان قهرم.

 

 

پایان مجموعه متن و داستانک سرگیجه

مهر 90 لغایت مهر 93

 بدون ویرایش.

/ 5 نظر / 26 بازدید
نافذ

سرگیجه، یکی از بهترین های نت،یکی از بهترین های پرشین،و یکی از بهترین هایی که همیشه میخوندم[دست] قلم روانی داشت،با موزیک تندی که هر دفه مزاحم خواندم بود! اکثر وقتا،از طریق فید خوان موبایلم میخوندمش این وبلاگم مثل بقیه وبلاگها یه پایانی داشت انگاری به قول خانم منصوره شریف زاده،آدم دلش میگیره از این رفتن ها !!!! و چقده راحت با مخاطبینشون خداحافظی میکنن !! از این صحبت میشه فهمید که خوانندگانتون از این پست آخری دلگیر شدن خودم هم دیروز که مطلبتون رو خوندم دلم گرفت ،اما میدونم که یه جای دیگه یه وبلاگ دیگه حتما مینویسین ،و ایشالا که به عموم خبررسانی میکنین[بغل] دیروز میخوانسم واسه همین پایان نامه یه کامنتی بنویسم ولی بخاطر سرعت پایین نت نتونستم مثل همیشه ،ببخشین که کمتر کامنت مینوشتم[خجالت] اگر به آدرس اینترنتی مطلب آخرتون نظر کنید و با دقت نگاش کنین به یه تصادف قشنگ برخورد میکنین در فاصله مهر90 تا 93 یعنی درست سه سال مطلب 360 آخرین مطلب شما شده ،یعنی 36 ماه تموم 360 مطلب که هر ماه میشه 10 مطلب بطور متوسط ! راشین همیشه خوب شروع کرده ،خوب نوشته و خوب هم تمومش کرده منتظر نوشتار بدون ویرایشتون هستم، علی نافذ[گل]

ياقوت

[گل]

عنایت

سلام مهربان خسته نباشی بزرگترین پشیمانی ام ، ساعت ها جمله ساختن برای کسانی بود که لیاقت یک کلمه را هم نداشتند [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

یک دیوانه

شاید کمی نه!!! من که متوجه مفهوم ترکیب کلمه‌های (شاید) - (کمی) - (نه) نشدم.

یک دیوانه

سلام دوست گرامی من هم احساس امنیت نمی‌کردم برای همین وبلاگ قبلیم رو حذف کردم و وبلاگ جدیدی با نامی دیگر گذاشتم. خوشحال می‌شم سر بزنید و نظرتون رو بنویسید.