تقدیم به یک دوست

گمان کنم آخر سر، ساده ترین راه ادامه زندگی هر ایرانی، در میان  سایر مردم  ایران، بالاخص در میان مردم بعضی از شهرهایش را که نمی شود نام برد، برایت یافتم!

غرض از صحبت اینکه همه آنچه که گفتی برایم طبیعی و قابل درک است. یک ایرانی شاید برای یک "آن ور آبی "  انسانی میهمان نواز و نجیب زاده در نظر آید اما یک ایرانی برای ایرانی دیگر حتی در سرزمین خودش- جایی که منافعش با آن همخوانی نداشته باشد- چیزی جز یک درد سر بزرگ دیگر نیست!

من هم مانند تو همیشه برایم سوال بود که چرا در جمعهای ناشناس و ازدحامهای مردمی در کوچه و بازار و این اداره و آن اداره و کلا هرجایی که کار آدم بخواهد به یک ایرانی دیگر و همجنس خودش برخورد کند، بیشتر اوقات، این برخوردها دوستانه و احترام آمیز نیست. یعنی آن خانم ایرانی با یک خانم ایرانی دیگر، و آن آقای ایرانی به  آن یک آقای ایرانی دیگر، آنچنانکه شایسته شان اجتماعی دو رونشفکر و  یاکارمند تحصیل کرده است، برخورد نمی کنند و برخورد تن به تن این افراد معمولا اگر زن باشند، شبیه نوعی تنازع بقا و فخر فروشی و اثبات برتری یکی در برابر دیگریست و تنها زمانی می توانی برخورد خوبی بین دو انسان را درین جامعه  فردیت گرا مشاهده کنی که  احتمالا کار دو غیر هم جنس خوش پوش و خوش تیپ  و زیبا و جذاب به هم افتاده باشد! معمولا ارزشهای اخلاقی دیگر، تحت الشعاع منافع فردی و نیاز به تنازع برای رسیدن به سود شخصی، و جایگزین شدن فردیت گرایی و تن پرسیتی به جای اخلاقیات انسانی دیگر، نظیر  محبت، دیگر دوستی و عشق به همنوع،  احترام به بزرگتر و دست گیری و ملایمت و ملاطفت با کوچکترها و ضعیف ترها، از میان آدمهای این سرزمین رخت بربسته و  بزرگی و کوچکی و محبوبیت و نفرت تنها خودش را با پست و مقام و حرفه و ظاهر شیک و یا ژنده انسانها و زیبایی و یا زشتی آنها تطبیق داده است. در چنین شرایطی تنها راه حلی که می شود برای درگیر نشدن ذهن در انواع منازعات اجتماعی در نظر گرفت؛" شخصی "ندیدن هیچ پدیده ای از سوی هیچ کسیست. یعنی حتی اگر یک نفر بیاید و چشم غره هم  بهت برود و در نهایت  بی حرمتی با تو برخورد کند، تو این طرز برخورد را بگذاری پای بیماری ذهنی آن فرد و یا مشکلات ذهنی او و در نهایت اگر این طرز برخورد طبق عادت بعضی از آدمهای عصر حجر، بسیار شنیع و دور از انتظار بود، بگذاری پای دیوانگی و بیماری روحی او...و نه اینکه بخواهی خودت را به خاطر اینکه مورد احترام آن فرد کودن قرار نگرفته ای و یا مثلا جواب سلامت را نداده است،  سرزنش کنی!

دوستی می گفت: ایراد ما ایرانی ها اینست که هر چیزی را "شخصی" می بینیم و  مثلا اگر یک نفر یادش رفت بهمان سلام کند، یک چشم غره عمیق به او می رویم و توی دلمان می گوییم: آها! ...حالا به موقش حالتو می گیرم.... صبر کن!

 

تا می توانی لبخند بزن دوست من! چرا که انعکاس احساس هرکسی در نهایت فقط به خودش بر می گردد. بگذار سهم  تو جز شادی و عشق و مهر، هیچ نباشد.

 

 

 

ویرایش نشده

/ 0 نظر / 10 بازدید