رایحه

دلم می خواهد بگویم سلام سین عزیز! اما سلام گفتن های من، مانند سنگی که بر ته چاهی عمیق می افتد، مثل همیشه بی پاسخ می ماند! پس می گویم سلام  هیچ عزیز! یا میم، ز، دال، کاف، رای عزیز! لطفا هرجایی که هستی،  همین حالا یک کتاب بردار و لای ورقهایش را بوکن! سعی کن کتاب را همچنان چسبیده به صورتت نگه داری و چند نفس عمیق بکشی...

ببین این رایحه تو را به کجا می برد؛ به روزهای اول سال تحصیلی دوران کودکی، روزهایی که بین بچه های کلاس، کتابهای نو توزیع می شد...دلم می خواهد این حس قشنگ را با هم تجربه کنیم! معطل نکن!

 

 

ویرایش نشده

/ 1 نظر / 10 بازدید
ناشناس

تلاش کردم پسورد هایی که معمولا مورد علاقه شما هستند رو برای مشاهده یاد داشت های خصوصی امتحان کنم ... نشد متاسفانه .... حتی توی این موضوع هم عوض شدی راشین . عطش خوندن خصوصی هات کلافه ام کرده . اگه دوست داشتی کلمه عبور رو بهم بدی لطفا بفرست به ایمیلم .