صورتم

 

صورتم درد می کند.

می خواهم صورتم را

بردارم و بیندازم دور،

و قایق روحم را بسپارم به دریا

بسپارم به آب.

می خواهم از صندوق چشمهایم کرجی بسازم

و بر روی بادکش بینی ام لانه ی لک لک

و دهانم ابو عطا بخواند  در باد

و گونه هایم گل کند در بهانه ی آفتاب

و تو باغبان شوی بر گلزار گونه هایم

و لک لک شوی بر فراز بادگیرم

و نی شوی بر لبهام

و کرجی چشمانم را برانی تا خودت

تا دریای خودت

و من حوری دریایت شوم

و تو در آغوش من

برای همیشه بخواب روی

می خواهم صورتم را بردارم و بیندازم دور...

 

 

راشین گوهرشاهی

/ 0 نظر / 9 بازدید