میم ر

گمانم

باید پارو بزنم در سیلاب خودم.... 

که دامنم آ غشته به خون هزار آ هنگ ابوعطاست؛

با تدبیر هزار ساز ناکوک نابلد،

در طنین گامهای بداطوار عاشقی ام!

وجودم،

ذره ای ناسور، شناور در مقیاس ابدیت روح توست،

جنونم،

موجی بر اندام دریای زندگی ات...

می خواهی باور کن،

می خواهی نه؛

تا جنون اطوارم بر اندام منطقی ات در سیلان نباشد،

رقص فلسفی گامهایت میسر نمی شود!

 

راشین گوهرشاهی

/ 1 نظر / 5 بازدید
حامد

بسیار هم عالی ، با دستگاه و گوشه های موسیقی سنتی هم آشنا هستید؟! خیلی خوب - یاد فرها فخرالینی افتادم یکی از شهیران موسیقی ایران